تبليغاتX
بی وداع

 

 بی وداع

        مشهد ! ! ! !
دوستان عزیز سلام

 

این مطلبی رو که دارم براتون می نویسم از شهر مشهد دارم براتون می نویسم

ان شاء الله توفیق اومدنش نصیب خودوتون بشه .

هفته دیگه میام و تو وبلاگ مطلب می گذارم

یا حق

 

دعاتون می کنم ...!!!!!!!!!!!

 نوشته شده در  سه شنبه 15 مرداد1387ساعت 2 توسط \\\M///

  

با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
        شباهنگ‏‭

شباهنگ

باور نداشتم که گل آرزوی من

با دست نازنين تو بر خاک اوفتد.

با اين همه هنوز، به جان می پرستمت!

بالله، اگر که عشق چنين پاک اوفتد.

©©©©©©©©©©©©©©©©©©©©©©©©©©©©©©©©

می بينمت هنوز ،به ديدار واپسين

گريان درآمدی که : «فريدون، خدا نخواست » .

غافل که من به جز تو خدايي نداشتم!

اما ،دريغ و درد ،نگفتی چرا نخواست

©©©©©©©©©©©©©©©©©©©©©©©©©©©©©©©©

بيچاره دل، خطای تو در چشم او نکوست!

گويد به من :« هر آنچه که او کرد خوب کرد »

«فردای ما» نيامد و خورشيد آرزو

تنها سپيده ای زد و ‌آنگه. . . غروب کرد .

©©©©©©©©©©©©©©©©©©©©©©©©©©©©©

بر گور عشق خويش شباهنگ ماتمم

دانی چرا نوای عزا سر نمی کنم ؟

تو صحبت محبت من باورت نبود!

من ترک دوستی ز تو باور نمی کنم !

©©©©©©©©©©©©©©©©©©©©©©©©©©©©©©©

پاداش آن صفای خدايي که در تو بود

اين واپسين ترانه ترا يادگار باد

ماند به سينه ام غم تو يادگار تو

هرگز غمت مباد و خدا با تو يار باد

©©©©©©©©©©©©©©©©©©©©©©©©©©©©

ديگر ز پا افتاده ام ای ساقی اجل

لب تشنه ام، بريز به کامم شراب را

ای آخرين پناه من، آغوش باز کن

تا ننگرم پس از رخ «او»آفتاب را

فريدون مشيري 

 نوشته شده در  یکشنبه 6 مرداد1387ساعت 19 توسط \\\M///

  

با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
        كوچه

کوچه

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم،

همه تن چشم شدم، خيره به دنبال تو گشتم،

شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم،

شدم آن عاشق ديوانه که بودم.

© © © © © © © © © © © © © © © © © © © © © © © © © © ©©

در نهانخانه جانم، گل ياد تو درخشيد

باغ صد خاطره خنديد،

عطر صد خاطره پيچيد:

© © © © © © © © © © © © © © © © © © © © © © © © © © ©©

 يادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتيم

پر گشوديم و درآن خلوت دلخواسته گشتيم

ساعتی بر لب آن جوی نشستيم.

© © © © © © © © © © © © © © © © © © © © © © © © © © ©©

تو، همه راز جهان ريخته در چشم سياهت.

من همه، محو تماشای نگاهت

© © © © © © © © © © © © © © © © © © © © © © © © © © ©©

آسمان صاف و شب آرام

بخت خندان و زمان رام

خوشه ماه فرو ريخته در آب

شاخه ها دست بر آورده به مهتاب!

شب و صحرا و گل و سنگ

همه دل داده به آواز شباهنگ!

© © © © © © © © © © © © © © © © © © © © © © © © © © ©©

يادم آيد تو به من گفتی:

-«از اين عشق حذر کن!

لحظه ای چند بر اين آب نظر کن،

آب، آيينه عشق گذران است،

تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است !

باش فردا،که دلت با دگران است!

تا فراموش کنی، چندی از اين شهر سفر کن!»

© © © © © © © © © © © © © © © © © © © © © © © © © © ©©

با تو گفتم:« حذر از عشق ؟ ندانم

سفر از پيش تو ؟ هرگز نتوانم،

نتوانم !

© © © © © © © © © © © © © © © © © © © © © © © © © © ©©

روز اول، که دل من به تمنای تو پر زد

چون کبوتر، لب بام تو نشستم

تو به من سنگ زدی، من نه رميدم، نه گسستم...»

بازگفتم :«که تو صيادی و من آهوی دشتم

تا به دام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم

حذر از عشق ندانم،

نتوانم!»

سفر از پيش تو هرگز نتوانم نتوانم !

اشکی از شاخه فرو ريخت!

مرغ شب، ناله تلخی زد و بگريخت...

© © © © © © © © © © © © © © © © © © © © © © © © © © ©©

اشک در چشم تو لرزيد

ماه بر عشق تو خنديد!؟

© © © © © © © © © © © © © © © © © © © © © © © © © © ©©

يادم آيد که: دگر از تو جوابی نشنيدم

پای دردامن اندوه کشيدم .

نگسستم، نرميدم .

© © © © © © © © © © © © © © © © © © © © © © © © © © ©©

رفت در ظلمت غم، آن شب و شب های دگر هم،

نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم،

نه کنی ديگر از آن کوچه گذر هم. . .!

© © © © © © © © © © © © © © © © © © © © © © © © © © ©©

بی تو، اما، به چه حالی من از آن کوچه گذشتم!

فريدون مشيري

 نوشته شده در  شنبه 5 مرداد1387ساعت 18 توسط \\\M///

  

با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
        خورشيد جاوداني
 

خورشيد جاوداني

در صبح آشنايي شيرين مان، ترا

گفتم که مرد عشق، نئی باورت نبود

©©©©©©©©©©©©©©©©©©©©©©©©©©©©©

در اين غروب تلخ جدايي، هنوز هم

می خواهمت چو روز نخست، ولی چه سود !

©©©©©©©©©©©©©©©©©©©©©©©©©©©©©

می خواستی به خاطر سوگند های خويش

در بزم عشق بر سرمن جام نشکنی

مي خواستی به پاس صفای سرشک من

اين گونه دل شکسته به خاکم نيفکنی

©©©©©©©©©©©©©©©©©©©©©©©©©©©©©

پنداشتی که کوره سوزان عشق من

دور از نگاه گرم تو خاموش مي شود؟

پنداشتی که ياد تو اين ياد دلنواز

درتنگنای سينه فراموش می شود؟

©©©©©©©©©©©©©©©©©©©©©©©©©©©©©

تو رفته ای که بی من، تنها سفر کنی

من مانده ام که بی تو ،شب ها سحر کنم

تو رفته ای که عشق من از سر بدر کنی

من مانده ام که عشق تو را تا ج سر کنم

©©©©©©©©©©©©©©©©©©©©©©©©©©©©©

روزی که پيک مرگ مرا می برد به گور

من شبچراغ عشق تو را نيز می برم!

عشق تو ،نور عشق تو ،عشق بزرگ تو است

خورشيد جاودانی دنيای ديگرم.

فريدون مشيري

 نوشته شده در  جمعه 4 مرداد1387ساعت 17 توسط \\\M///

  

با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
        بهت

بهت

ميگذرم از ميان رهگذران مات
مي نگرم در نگاه رهگذران کور

¤اين همه اندوه در وجودم و من لال

اين همه غوغاست در کنارم و من دور ¤

©©©©©©©©©©©©©©©©©©©©©©©

ديگر در قلب من نه عشق نه احساس
ديگر در جان من نه شور نه فرياد

©©©©©©©©©©©©©©©©©©©©©©©

دشتم اما در او نه ناله مجنون
کوهم اما در او نه تيشه فرهاد

هيچ ،نه انگيزه ای که هيچم پوچم

هيچ، نه انديشه ای که سنگم چوبم

©©©©©©©©©©©©©©©©©©©©©©©

همسفر قصه های تلخ غريبم
رهگذر کوچه های تنگ غروبم

©©©©©©©©©©©©©©©©©©©©©©©

¤آن همه خورشيد ها که در من می سوخت ¤
¤چشمه اندوه شد ز چشم ترم ريخت ¤
¤کاخ اميدی که برده بودم تا ماه ¤
¤آه که آوار غم شد و به سرم ريخت ¤
©©©©©©©©©©©©©©©©©©©©©©©

زورق سرگشته ام که در دل امواج
هيچ نبيند نه خدا نه خدا را

موج ملالم که در سکوت و سياهی

ميکشم اين جان از اميد جدا را
©©©©©©©©©©©©©©©©©©©©©©©

ميگذرم از ميان رهگذران مات
ميشمرم ميله های پنجره ها را

مينگرم در نگاه رهگذران کور

ميشنوم قيل و قال زنجره ها را

 

فريدون مشيري 

 نوشته شده در  جمعه 4 مرداد1387ساعت 17 توسط \\\M///

  

با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

        درباره

مگذار گذشت در دلت گم بشود
مجذوب تلسم سیب و گندم بشود
مگذار زندگی به این شیرینی
قربانی یک سوء تفاهم بشود
مجنون اگر از آتش لیلی سرخ است
یا لاله اگر به هر دلیلی سرخ است
شرح دل ما حیف است که پنهان باشد
این صورت ما به ضرب سیلی سرخ است...


سلام به تو كه دوستت دارم
ولي افسوس نمي داني . .
آه . . .
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم
سکوت را فراموش مي کردي
تمامي ذرات وجودت عشق را فرياد مي کردي
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم
چشمهايم را مي شستي
و اشکهايم را با دستان عاشقت به باد مي دادي
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم
نگاهت را تا ابد
بر من مي دوختي
تا من بر سکوت نگاه تو
رازهاي يک عشق زميني
را با خود
به عرش خداوند ببرم
اي کاش مي دانستي
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم
هرگز قلبم را نمي شکستي
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم
لحظه اي مرا نمي آزردي
که اين غريبه ي تنها , جز نگاه معصومت پنجره اي
و جز عشقت بهانه اي براي زيستن ندارد
اي کاش مي دانستي
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم
دوستم مي داشتي
همچون عشق که عاشقانش را دوست مي دارد
کاش مي دانستي که چقدر دوستت دارم
و مرا از اين عذاب رها مي کردي
اي کاش تمام اينهارا
مي دانستي
دوستت دارم
دوست داشتن همیشه گفتن نیست
گاه سکوت است و گاه نگاه
و این درد مشترک
من و توست !!
که گاهی نمی توانیم در
چشم هم نیز
نگاه کنیم
دوستت دارم


عزیزان لطفا برای دیدن تمامی مطالب وبلاگ
از آرشیو موضوعی
استفاده کنین !

        منوی وبلاگ
        پیوندها

کارت پستال درخواستی
قالبهای کارت پستالی
آواز ماه!
•.¸¸.•*تاج ماه *•.¸¸.•
بانوي ماه و آب
غوغای عشق در دفتر عشق (یکی از بهترین ها)

        آرشیو
آرشیو تاریخی
مهر 1388
مرداد 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
فروردین 1387

آرشیو موضوعی
شعر هاي عاشقانه زيبا جملات عاشقانه زیبا

        امکانات

 RSS  

POWERED BY
BLOGFA.COM
طراح قالب: Darkhasti.com