پرستش
ای شب ، به پاس صحبت ديرين ، خدای را
با او بگو حکايت شب زنده داريم
©©©©©©©©©©©©©©©©©©©©©©©
با او بگو چه می کشم از درد اشتياق
شايد وفا کند ، بشتابد به ياريم
©©©©©©©©©©©©©©©©©©©©©©
ای دل ، چنان بنال که آن ماه نازنين
آگه شود ز رنج من و عشق پاک من
هر چند بسته مرگ کمر بر هلاک من
©©©©©©©©©©©©©©©©©©©©©©
ای شعر من ، بگو که جدايی چه می کند
کاری بکن که در دل سنگش اثر کنی
©©©©©©©©©©©©©©©©©©©©©©
ای چنگ غم ، که از تو به جز ناله بر نخاست
راهی بزن که ناله از اين بيشتر کنی
©©©©©©©©©©©©©©©©©©©©©©
ای آسمان ، به سوز دل من گواه باش
کز دست غم به کوه و بيابان گريختم
©©©©©©©©©©©©©©©©©©©©©©
داری خبر که شب همه شب دور از آن نگاه
مانند شمع سوختم و اشک ريختم
©©©©©©©©©©©©©©©©©©©©©©
ای روشنان عالم بالا ، ستاره ها
رحمی به حال عاشق خونين جگر کنيد
يا جان من ز من بستانيد بی درنگ
يا پا فرانهيد و خدا را خبر کنيد
©©©©©©©©©©©©©©©©©©©©©©
آری ، مگر خدا به دل اندازدش که من
زين آه و ناله راه به جايی نمی برم
جز ناله های تلخ نريزد ز ساز من
از حال دل اگر سخنی بر لب آورم
©©©©©©©©©©©©©©©©©©©©©©
آخر اگر پرستش او شد گناه من
عذر گناه من ، همه ، چشمان مست اوست
©©©©©©©©©©©©©©©©©©©©©©
تنها نه عشق و زندگی و آرزوی من
او هستی من است که آينده دست اوست
©©©©©©©©©©©©©©©©©©©©©©
عمری مرا به مهر و وفا آزموده است
داند من آن نيم که کنم رو به هر دری
©©©©©©©©©©©©©©©©©©©©©©
او نيز مايل است به عهدی وفا کند
اما - اگر خدا بدهد - عمر ديگری
فريدون مشيري